تا این هنگام تنها صدا ، صدای باران بود . اکنون آواز جریان آب به گوش می رسد ، شاید باران پایان یافته باشد .
طبیعت ، تسلسل اشکال و دوره هاست : یخ به آب و آب به ابر و ابر به باران تبدیل می شود . گیاه می خشکد تا دانه به بذر مبدّل گردد ، و بذر بر خاک می پوسد تا نسل گیاه جاودانه شود .
جریان رود ، نشانه پایان یک دوره است . حلقه یی به حلقه ی دیگر تبدیل شده است تا رشته ی تسلسل کلّی هم چنان در این کارگاه بافته شود .
امّا برای جزء ، معنی هر آغاز چیزی به جز مرگ مسلّم نیست ؛ و با این همه ، زنده حضور قاطع مرگ را همیشه به تردید باور کرده است :
آیا آواز آب نشانه پایان دوره است ؟
مایه ی اندیشه گی شعر بعدی نیز همین است : مّد ، مرگ جزر است و جزر ، مرگ مّد ! تپش جاودانه ی قلب دریا جز این تناوب نیست .
صدای آب .
آیا باران های تابستانی
پایان یافته ؟
سوگی ( هایکو )
تاملات جالبی داری!
درود نبیل جان و سپاس که به "خلوتگاه من" سر زدید ...
شاد باشی و بدرود
ممنونم
من هم میخونمتون
سلام داداش نبیل
مرسی به خاطر حضورت. از همون نظرات فهمیدم خیلی سرت میشه.تا کسی عمق مطالبو ندونه اینقدر نظراش کامل نمیشه.
ضمن اینکه پست ادبی قشنگی بود.نوشته های زیبایی داری.به خصوص جریان رود نشانه ی ژایان یک دوره است..
خیلی نگاه تازه ای بود.آفرین
منفی
تف انداختن کار بچه های بی ادبه مامانم گفته دیگه با تو حرف نزنم
سلام ...
از مطالب زیباتون استفاده کردم
[گل][گل][گل]
خیلللللللییییییییییی یه جوریییی بود
یه جور خاص دوسداشتنی و.....
راستی من همون رزنازم....
برات متاسفم خیلی بی ادب ...