شلوغیه اطرافم غیر باورپذیری یه . نجواهایی که نجواکنندگانش درگوشم به وزوز می رساید .
که هر ........ چکش خویشتن داری خود را می کوبد
می کوبد
میکوبد .
همه از ناگفته هایی کلام به دهن می نشانند که در آیینه خودبینی خود به تمیزی مشاهده کرده اند . آینه ای که در اتاق خواب و زیر پتوی خود در مشت دارند .
.............................
آیا می شود یقین داشت که این دنیا آسمانی ابی دارد ؟
آیا می شود باور کرد جنگل هایی که امروز هم سبز هستند دوباره عاشق شده باشند ؟
چند روزه که دهنده ایی روی درخت لوز ما ننشسته است .
دوباره نجوا ها شروع شد ، حرف ، حرف است و مشت به دیوار
بکوبیید
بکوبیید
باید به نجواها پوزخندی می زدم .
وقتی بد نامی ه پدر سگ را به سگ ولگردی میسپاریم
وقتی دست های نشسته خود را تو سر هوا می کوبیم
معلوم است که معده هایمان بو می دهد
قرص نعنایم کو ووووووو ......
ای کاش نارسایی نازایی همه ترحم ها می خشکید .
گوش هایم خسته شد ، کیسه یخ را بیاورید دارد دردش میگیرد .
سلام محترم
خیلی شرمنده کردین به وب محقر ما سر زدید
چه خوشکل نوشتین
علاقه مندم لینکتون کنم
لطف کنید بفرمایید مایلید با چه نامی لینک بشید
ممنون
مانا باش و شاد زی
مرسی از نوشته خوبت لذت بردم عزیز.تصاویر خوبی داشت.باز هم بهم سربزن.
برام نوشتین(میخوای زن روبشناسی برو فیلم سه زن منیژه حکمت رو ببین)...
از تو همین جواب میدم،فقط در حد فیلمه... همین!
اگه هم نباشه یه موقع سیاهیش هوار میشه رو سرت ، یه مدت ناخوداگاه اینطوری میبینی...
سلام خوبی؟ نوشته هات خیلی خیلی قشنگه.
سلام عزیز
دعوتین به خوندن راه راست.........[گل]
سلام




در پی تهدیدت سریعا لینکت کردم
اما درمورد نوشتت باید بگم خیلی واسم جالبه و خیلی دوسش دارم چون خیلی خاص و متفاوت مینویسی وهرگز شبیهش رو ندیدم و نشنیدم ونخوندم
راستی قرص های نعنات دسته منه. اوندفعه اینجا جا گذاشتی
قشنگ بود.
درخت لوز خانه ما... منو برد به خاطرات دوران بچگیم...سپاسگزارم که خاطراتمو زنده کردی.
سلام مهربان
دعوتید به خواندن "حسرت"
واقعا عالی و متفاوت بود
لذت بردم چند بار خوندم که بتونم حستو بفهمم.
این قسمتو نتونستم بفهمم:
ای کاش نارسایی نازایی همه ترحم ها می خشکید
خوشحال میشم برام توضیح بدی.