من ایستاده بودم و رو به رویم هفت آلت بدست
زمانم در نوک انگشتانشان می چرخید
این چه زمانی ست که با یک حنجره به پایان خواهد رسید
آن هفت یکدست پوشی که آلتشان را به رخم می کشیدند
اما نگاهشان زمینی بود زمین رو دوست داشتند .
می خواهم به خاطره ی عشقی که گذشت لگد بزنم
می خواهم تو را لخت در کنار دریاچه نقاشی بکنم
می خواهم دستانم را در تو فرو بکنم
نه ... نمیخواهم قهرمان داستان هایت شوم
فقط ... میخواهم دستانم را در تو فرو بکنم
می خواهم تو جیغ بزنی
خورشید شوی
بیا با من
زیر آن برج بی سر
آنجا میخواهم دستانم را در تو فرو بکنم
بگذار گیسوانت را خرگوشی بکنم
دوست دارم
من
رژ لب هایت را بکشم
احساسات یو تو این چند تا جمله عجیب قابل لمسه
جذاب.س ک س ی.البت از نظر من
چه ابراز احساسات عجیب ، غریبی!
مطمئنی ( عاشقانه نوشتن)ی در کار بوده؟
woo0oow!
آخی اونیکه اینجوری براش عاشقانه مینویسن !
خیلی عاشقانه بود !
احساسات جدید.
تا حالا ندیده بودم کسی اینطوری بنویسه.
خوشم اومد.
[گل]
سلام

الهی بمیرم واسه اونی که اینو درمورد اون نوشتی و میخوای دستتو فرو کنی تووش
سلام
دعوتیدبه من
"نه بهار و نه پاییز"
...............................
چه احساسات شدیدی!
واسه کی نوشتی.بگوووووووو
مواظب باش این حرفا رو به یه دختر حرف گوش کن بگی وگرنه.........
سلام
دعوتید به:
"اینجا همه چیز مجازی ست"
با سلام و احترام
دعوتید به خواندن نو شته هایم .
یعنی میمیرم برای این احساساتت...جدی میگم...خوشممیاد ازت
سلام
دعوتید به خوانش دو شعر
منتظر نقدو نظرتان می مانم