من هرزه ذهن مجاورم
من
من ره رو آزادی تو ام
من
من گیچ ام
پای خون آلود تو ام
سیطره رخسار زمام باش
دست کلید سنگ دلت را گم کن
خاک ریز شو
بیا یا !!!!!!!!!!!!!!!!! بگو
که من پرواز کردم
کرست ت را باز
موهایت را هژیر کن رو پستانت
تا من شورت سفیدم را بالا بیاورم
لطفا مزاحم نشوید که من سر سپرده ام
شکلات داغی میخواهم با شیر و عسل
که میبینم
عروسک شکسته شب شیشه ایی ام
اینجاست
نقره
آمده که با زخم هایم
محرم ببندد
من برگ زرد پاییز نیستم که فرو ریزم
من ریشه نیستم که بسوزانیید
من ما هستم ، خاکم ، ماندگارم
من نبیل ام پسر حسن
اینجوری ننویس...دخترا ازت میترسن ها...دیدی اکثر نظراتت خودشونو زدن به اون راه؟!پسر حسن...کشته ی اینافکار سانسور نشدتم!
سلام
می دونی چیه؟آفرین داری محک وایسا و از نوشته هات دفاع کن
همونی که هستی باش نوشته هات مال توان خود توان هیچکس نمی تونه ببرتش محکومش کنه
یه پراکندگی ظاهری داره ولی یه انسجام درونی داره که زیباش کرده
راستی
چه کار خوبی کردی برگشتی
نبیل عزیز پسر حسن
آنطور که هستی دوستت دارند واژه ها
آنطور که میبینی زندگی با پای خون آلود تو همراه می شود
و همه اینها خوب هست ...چون تو خودت هستی
خاکی که هرزه ذهن مجاور را دفن می کند و از یاد نمی برد که آزادی همان دست خوب باد است که تمام ابرهای باردار را به سرزمینهای بی فرزند و تشنه دل می برد
از خواندنش و بی پروایی آن ..بسیار لذت بردم
همیشه شاد بمانی و ماندگار دوست من
نبیل پسر حسن
یو کلا عادت داری تو نوشته هات از هر قسمت از افکارت تیکه برداری کنی بهم بچسبونیشون تو یه متن
واسه مغز حقیر من خوندن یو مثل اون مطالبی می مونه که با اینکه هیچی ازشون نمی فهمی ولی باز دلت می خواد بخونیشون
از ترکیبشون لذت می بری
راستی اینا چه ربطی به پروانه ی کار داشت
... امدم ... لذت بردم ... پاینده باشی .... منتظر کارای خوبت و حضور خودت هستم
سلام سیاه نویس عزیزم...
خیلی عجیب مینویسی!!!!!!!!اما اعتراض لایه ای کارات به شدت زیبا و ستودنیه و شاید تنها همین منو مجاب مرد به ادامه خوانش...
اما در کل زیبا بود
مرسی از دعوتت
مرسی از نوشتت بعد از مدتها...
شکلات داغ
خوراک این روزهای همه ماست... انگاری...
بعد از مدت ها عجب دست نوشته ای گذاشتی...
نه خوشم اومد از اثبات خودت..
با این اوصاف امیدوارم همیشه نبیل بمانی..
سلام

منم مونا هستم دختر داوود.خوشبختم از آشناییتون
چه عجب نبیل خااااااااااان برگشتی!مخت راه افتاد؟!
اعتراف می کنم که اگر این ابیات رو کسی خطاب به من بگه پدری ازش درمیارم که..........
اما قسمت اخرش قشنگ بود
سلام نبیل جان.لذت بردم از شعر خوبت دوست من.
انتهای شعرت معرکه بود پسر.جمله آخر شعرت خیلی خوب بود.ولی با بعضی از قسمتهای شعرت موافق نیستم.توی بعضی از جمله کلمه هایی رو آو.ردی که دیگه کاربرد ندارن مثل سیطره وزمام یا بعضی فعلات بدرد این سبک شعر نمیخوره.با این حال نبیل جان با شعرت کلا ارتباط برقرار کردم.در ضمن بیشتر بیا توی ادبیات پسر.
ای نبیل پسر حسن سلام خوبه برگ زرد پاییز نیستی. مرسی از دعوتت قسمت آخرش خیلی زیبا بود
یک دل نوشته از من بیا بخون و نظر بده .اون شعر هم از یه ناشناسه ممنون
من فکر کردم پسر فایقه ای
♥ ☆اپـــــم * ★ * ♥ ★
* * بدوبیا★ ★ ♡ *
★ ☆اپم
♡ ★ * ★ * ☆
★ * ★اپم * ☆ ★
♥ * ★ ★ ★اپم *
♡ ☆ ★
♥ ☆اپـــــم * ★ * ♥ ★
* * بدوبیا★ ★ ♡ *
★ ☆اپم
♡ ★ * ★ * ☆
★ * ★اپم * ☆ ★
♥ * ★ ★ ★اپم *
♡ ☆ ★
♥ ☆اپـــــم * ★ * ♥ ★
سلام
مرسی از دعوتتون جناب نبیل
.......
to hich nisti....to hatta chizzz ham nisti pesar jan